دفتر شعر مذهبی‏

پای ماندنم در گل پای رفتنم دربند این خلاصه ی حال شاعری ارادتمند

گل ماه

تردید نکن این همه راه هست هنوز

گرچه سر هر راه دو چاه هست هنوز

انگار نه انگار که دل مرغ قفس نیست

در راه دلت صد گل ماه هست هنوز

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1391ساعت 1:55  توسط یال کرج  | 

دلم

دلم اینروزا دلتنگه حواسش نیس که تو هستی

میخواد اروم بشه اما میبینه بار تو بستی

دلم بدجوری تاریکه نمی خواد روشنی باشه

توی تاریکه میمونه شاید این اخرین جاشه

تموم روزا میمونه تو حسرت

تمومه روزایی که مفت رفته

دلم میخواد بیاد اون تکیه گاهی

که خیلی وقتی از این شهر رفته

دل من منتظرت بود اما دیگه خیلی دیره

دلی که تو انتظارت داره پژمرده میمیره


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1391ساعت 1:51  توسط یال کرج  | 

بیست و یک دسامبر

گویند چهار پنج روز دیگر,دنیا بشود دچار سیلاب

پر آب شود زمین و هستی,بلعد همه را مثال مرداب

یک زلزله آید از فراسو, یکسان بکند زمین رو با خاک

آن لحظه دگر نباشد آدم , از شرـ بشر زمین شود پاک

خواستم در مورد این موضوع که چند صباحیست ذهن مردم دنیا را مشغول خود کرده دو سه خطی بنویسم و باید عرض کنم نوستراداموس که یک شیطان پرست بوده نمیتواند انتهای دنیایی را پیش بینی کند که هنوز موعودش ظهور نکرده و اختیارش دست خداست و هر آن زمان که او صلاح بداند خودش این چرخ گردون را از حرکت باز میداردلذا برایم جالب بود که بسیاری از مردم دنیا به خصوص آن عده که اصلاً دین ندارند یعنی پیروان ادیان الهی نیستند بدجوری نگران این اتفاق هستند حتی یک چینی هفت گلوله در ست کرده که در یکی از آنها قرار گیرد تا جانش به خطر نیافتدو در عین حال مردم خدا دوست کشورمانذره ای از این مزخرفات را باور نکرده اند پس نتیجه میگیریم آنکه دل با خدا دارد ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1391ساعت 13:26  توسط یال کرج  | 

برای اقا امام زمان(ع)

هزار سال گرفتار بغض تکراری

ولی هنوز نخوابیده ای و بیداری

هزار سال سراسر عبور بی سایه

نه از تو مانده نشانی نه از تو اخباری

هنوز هم تو غمینی زدست بی دینی

واین غمیست برایت همیشه ادواری

کجای راه ظهوراست و دیدنت ای یار

بدان که منتظرت مانده جمع بسیاری

مریضم و تب دیدار دارم ای اقا

جواب کرده مرا هر طبیب و بهداری

هنوز روزه دیدار تو و لب خشکست

بیا و این دم اخر بده تو افطاری

ویا ببر تو مرا زین قفس واین دنیا

ازاین سراچه ی دنیا و چار دیواری

اگر هنوز فرصت ماندن برای من باقیست

بیا به این دل نازک بده تو دلداری

خلاصه حرف من اینست گوش کن آقا

هزار سال نیایی تو باز سالاری

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1391ساعت 23:35  توسط یال کرج  | 

شیر خوار حسینی

شیرخوار حسین زخمی شد,وگلویی که تاب تیر نداشت
تازه امروز مادرش از صبح, قطره ای بهر طفل شیر نداشت
خون او ریخت بر سما پدرش,تا بداند همیشه ی تاریخ
کوفیان باز عهد بشکستند , لشگر جهل یک بصیر نداشت
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1391ساعت 12:38  توسط یال کرج  | 

بیزار دنیا

دستی بگیر یارا دیگر توان ندارم

دیگر مجال رفتن با کاروان ندارم

 

آقا شفاعتی کن تا جان تازه گیرم

وقتی برای صحبت حتی زبان ندارم

 

دردی درون من شد پنهان و ناگهانی

 پیش طبیب گفتم میل بیان ندارم

 

تا راه را بیابم تا چاه را بفهمم

اقا به اسم پاکت لختی زمان ندارم

 

اسباب مهرورزی در باورم نمانده

وقتی تو قهر باشی من مهربان ندارم

 

حالا زمان رفتن نه قرض ماند ودینی

شرطی برای ماندن با این و آن ندارم

 

پس دست من بگیر راهی آن جهان کن

سودی نبردم اینجا آنجا زیان ندارم

 

دردا که عمر رفته بیهوده بی ثمر شد

باور نموده ام من حتی گمان ندارم

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1391ساعت 10:40  توسط یال کرج  | 

تاراج دل

تاراج دل اشاره  به یک تار موی توست

چشمی هزار سال خریدار روی توست

آن لحظه های ناب حضورت مجسمست

وقتی که تشنه این دل و دنبال جوی توست

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1391ساعت 10:39  توسط یال کرج  | 

تب چهل درجه انتظار

تبی گرفته مرا گوییا چهل درجه

نگاه کن که مداوای من فقط فرجه

 

نگاه کن که سپر شد جوانیم در رنج

به مرز پیر شدن هم ندیده ام آن گنج

 

هنوز منتظرم العجل شده کارم

که شایدم دم آخر شما دهی راهم

 

اگر سراغ مرا گیری از شقایق ها

مرا نموده ای اندر صفوف عاشق ها

 

به صبح دم نرسد کارمن که بیمارم

هنوز هم گره  زلف تو خریدارم

 

بیا و این دم آخر طبیب دردم باش

بیا که لحظه ی آخر نگویمت  ای کاش

 

خلاصه حال من امشب هوای طوفانیست

زده به سیم آخر و این ماجرای بحرانیست

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1391ساعت 10:38  توسط یال کرج  | 

شهادت امیر المومنین

کاسه هایی به شیر آغشته,صف چندی یتیم پژمرده

زان میان دختری صدا میزد,پدر امشب غذا نیاورده

نینوایی شده در این کوچه,مردمی که هنوز منتظرند

پیر مردی که داد زد مردم, نکند وای من علی مرده

ولوله در میان مردم شد, چشمهایی که اشک میبارند

اشک و آه و فغان مظلومان,کودکان یتیم و سرخورده

خانه اما غریق در ماتم, باز هم تازه داغ  مادر شد

چشم هایی که بغض آلودند,زینبی که شده پدر مرده

شب قدر و وداع با مولا, شب یلدای غصه های حسن

و حسینی که گفت با عباس , فرق بابا ببین ترک خورده

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1391ساعت 10:37  توسط یال کرج  | 

شهادت امیر المومنین

کاسه هایی به شیر آغشته,صف چندی یتیم پژمرده

زان میان دختری صدا میزد,پدر امشب غذا نیاورده

نینوایی شده در این کوچه,مردمی که هنوز منتظرند

پیر مردی که داد زد مردم, نکند وای من علی مرده

ولوله در میان مردم شد, چشمهایی که اشک میبارند

اشک و آه و فغان مظلومان,کودکان یتیم و سرخورده

خانه اما غریق در ماتم, باز هم تازه داغ  مادر شد

چشم هایی که بغض آلودند,زینبی که شده پدر مرده

شب قدر و وداع با مولا, شب یلدای غصه های حسن

و حسینی که گفت با عباس , فرق بابا ببین ترک خورده

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1391ساعت 10:37  توسط یال کرج  |